قطعنامه پانصدونود هشت

قطعنامه ایران و عراق

ناکامی اولیه ارتش عراق در حمله همه جانبه خود به خاک کشورمان در شهریورماه ۱۳۵۹ و ادامه این ناکامی با شکستهای پیاپی و عقب نشینی آن از بیشتر مناطق اشغالی، چند پیامد اساسی برای کشور عراق داشت.

که از جمله آنها میتوان به از دست دادن روحیه تهاجمی نیروهای ارتش عراق، انهدام بخشی از توان و سازمان رزم آن نیروها، از دست رفتن
اعتبار سیاسی و نظامی دولت عراق و از همه مهمتر پیدایش نوعی تزلزل در ارکان قدرت عراق اشاره کرد.

این پیامدها باعث شد که در سالهای پس از آزادسازی خرمشهر ۱۳۶۱ به بعد ،ابتکار عمل در دست نیروهای ایرانی قرار گیرد و نیروهای عراقی بدون داشتن روحیه تهاجمی، عملا در انفعال و لاک دفاعی فرو روند و میتوان گفت که آنچه مانع از پیروزی قطعی نظامی ایران در عراق طی سالهای باقیمانده جنگ میشد، قدرت دفاعی ارتش عراق با تکیه برتری کمی نیروی انسانی و سالح و تجهیزات بود که از طرف کشورهای حامی عراق تهیه و تأمین میشد.

در واقع عراق در سالهای پس از آزادسازی خرمشهر، در استراتژی دفاعی خود از (قانون تعداد) که به گفته کالوزویتس، عامل تعیین کننده صریح و بدون ابهام نظریه جنگ است، پیروی میکرد، آن هم با تکیه بر حامیان خارجی خود به گونهای که از افزایش خرید و انباشت سلاح و تجهیزات رژیم عراق از سال ۱۳۶۶ بهبعد، به عنوان )انقلاب در تأسیسات و نهاد نظامی عراق( یاد شده است و نگرانی ایجاد شده در کشورهای حامی رژیم عراق که ناشی از گسترش دامنه جنگ و برتری نسبی
ایران در جنگ بود، باعث شد که آن کشورها براساس یک تصمیم همگانی، به طور سابقهای اقدام به تجهیز عراق کنند. طی سالهای ۱۳۶۶ و ۱۳۶۷ ،کشور فرانسه حدود ۶/۵ میلیارد دلار و کشور شوروی حدود ۳/۹ میلیارد دلار اسلحه و تجهیزات نظامی به عراق فروخت و زیربنای صنعتی عراق با ۲/۱۴ میلیارد دلار هزینه تقویت شد، به طوری که عراقیها توانستند در ادامه این روند، از شوروی، آمریکا، فرانسه و آلمان، تجهیزات و تکنولوژیهای پیشرفتهای خریداری کنند.

همچنین از سال ۱۳۶۶ به بعد رخدادها و حوادث دیگری مانند حضور نیروهای آمریکایی در خلیج فارس در حمایت از عراق، حمله هواپیماها و موشکهای عراقی به شهرهای ایران و انجام حمالت شیمیایی توسط عراق در جبهه ها، در روند جنگ ایران و عراق تأثیر گذاشتند. به طور کلی میتوان گفت که همه عوامل و رویدادهای مذکور باعث شدند که ایران در برابر وضعیت دشواری قرار گیرد و جهت چیره شدن بر این اوضاع، اتخاذ استراتژی مناسبی توسط مسئولین ایران لازم بود.

بدون شک، ادامه وضعیت جنگی موجود، کاملا به سود رژیم عراق بود و با توجه به حضور بخشی از نیروهای ایران در خاک عراق، بهانه مناسبی در اختیار عراق قرار می گرفت تا تهاجمات خود علیه ایران را گسترش دهد. بنابراین مسئولان کشور تصمیم گرفتند تا قطعنامه را بپذیرند.

ایران در ۲۷ تیر ۱۳۶۷ ،طی ارسال نامهای قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفت،اما
به دبیرکل سازمان ملل، رسما از آنجا که رسم همه متجاوزان زبون و خائن در طول تاریخ، شکستن پیمان و عهد از پشت سر خنجر زدن بوده است، رژیم عراق نیز با زیر پا گذاشتن همه قواعد و قوانین بینالمللی و
بیتوجه به قطعنامه ۵۹۸ ،در جلسه شورای فرماندهی انقلاب
خود به ریاست صدام )۳۰ تیر ۱۳۶۷ )تصمیم به انجام یک سری حملات ناجوانمردانه دیگری به خاک ایران گرفت و از مرزهای جنوبی )اهواز
و خرمشهر( و سپس مرزهای غربی )سرپل ذهاب، اسلام آباد و
کرند( وارد کشورمان شد. نیروهای ایران این بار هم با انجام عملیاتهای پیروزمندانهای مانند مرصاد، مشت محکم دیگری بر دهان صدام و حامیانش زدند و با تغییر اوضاع به زیان عراق و بر اثر فشارهایی که به آن وارد میشد، آن کشور در پانزدهم مرداد ماه ۱۳۶۷ ،طی نامهای به دبیرکل سازمان ملل، موافقت خود با آتش بس را اعلام کرد.

سرانجام با وجود خیانتها و بهانه گیریهای متعدد رژیم عراق که به پشتوانه حامیانش در سازمان ملل انجام میشد، در بیست و نهم مردادماه ۱۳۶۷ ،میان دو کشور ایران و عراق آتش بس برقرار گردید و مذاکرات وزیران خارجه ایران و عراق جهت اجرای مفاد قطعنامه ۵۹۸ در سازمان ملل شروع شد.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *